به طور حتم رد همه دستاوردهای انقلاب ایران نگاهی مردود و رادیکال محسوب میشود و باید در کنار انتقادات مطروحه به نکات قوت نیز اشاره کرد لیکن دامنه تاثیرگذاری و دربرگیری برخی معضلات به حدی به سایر مسائل می چربد که همه داشته هایمان را تحت شعاع قرار میدهد و طعم شیرین خیل اتفاقات مثبت در حوزه های دیگر را به تلخی می کشاند.

گیل نجوا،  محمدرسول محمدپور_ما فرزندان انقلاب و دهه شصتی های معروف تا سنین نوجوانی بیشترین تصویری که از رژیم پهلوی داشتیم عکس حلبی آبادهای کُتب تاریخ دوره ابتدایی و تصاویر محدودی در صدا و سیمای بسته آن روزها بود که اصرار عجیبی در معرفی “فقر مطلق” به عنوان شاخص ترین توصیف از وضعیت جامعه آن روزها داشت و گویی برای تزریق و تلقین این موضوع هیچ سندی تاثیرگذارتر از نمایش درام فقر مطلق حاشیه نشین ها با چاشنی کودکان سراسیمه و سرگردان در محیطی مطلقا فاقد بهداشت وجود نداشت تا عمق روح و روان مخاطب را درگیر خود کند…

نمیدانم شاید نهادینه شدن این تصاویر در اذهان نسل دوم انقلاب یا روایات پدران ما از رنج هایی که بواسطه حضور در صفوف انقلابی ها متحمل شدند در روزگار کودکی که جایگزین قصص شب در گوش ما نجوا میشد، این نسل را در خصوص لزوم ایجاد تغییر متوقع تر از سایرین کرده و یا شاید هم کابوس های شبانه از صدای آژیر خطر و پرواز هواپیماهای جنگی در ارتفاع پایین و لمس جنگ با تمام وجود و شهادت پسر برومند همسایه و صدای ناله های مادرانی که برای حفظ کیان این کشور در سوگ جگر گوشه های خود خون گریستند از ما نسلی با هزاران امید در مسیر تغییر و سازندگی ایران ساخت که همچون مخاطبی خاص و یا یک منتقد حرفه ای، در پس تماشای یک اثر سینمایی این چنین با وسواس به جزییات این روزهای زیست اجتماعی کشور خود دقت می کنیم!

علت آن هر چه که باشد این روزها پس از اربعین انقلابی که روزگاری رویایی واحد برای ملتی درد کشیده جهت نیل به یک جامعه برابر برای آحاد مردم ایران محسوب می گردید، مشاهده استمرار فقر مطلق بخش قابل توجه ای از مردم، به عنوان یک دهه شصتی که شاهد هزینه های هنگفت این دوره گذار و آرمان های آن روزها بودم غیرقابل درک است!

بر ما چه گذشت؟؟؟
کجای مسیر را اشتباه رفتیم؟؟؟
در پس این حجم از حوادث آیا آلامی شدیم بر دردهایمان یا این بار ورق های کتاب تاریخ خبر از عبرتی از یک اشتباه تاریخی در عصر معاصر ایران میدهد؟؟؟
آرمان هایمان چه شد؟؟؟
چه بر سر منادیان، وعاظ و سخنرانان آن روزها با نطق های آتشین و خطبه های پرطمطراق شان آمد؟؟؟

هر چقدر در فکرم کنکاش می کنم در هیچ یک از تصاویر کتاب تاریخ آن روزهایمان کودک کاری را جهت تامین نان آواره در خیابان ها را به یاد نمی آورم!

ولی این روزها…
به طور حتم رد همه دستاوردهای انقلاب ایران نگاهی مردود و رادیکال محسوب میشود و باید در کنار انتقادات مطروحه به نکات قوت نیز اشاره کرد لیکن دامنه تاثیرگذاری و دربرگیری برخی معضلات به حدی به سایر مسائل می چربد که همه داشته هایمان را تحت شعاع قرار میدهد و طعم شیرین خیل اتفاقات مثبت در حوزه های دیگر را به تلخی می کشاند.

باید در نظر داشت شاخص فقر یک جامعه فارغ از تصاویر حلبی آبادها و اصرار بر تکرار آن در طول چند دهه، وضعیت معیشت، بهداشت و آموزش و پرورش آن جامعه است که متاسفانه در این روزها ما در مولفه های مذکور حال و روز خوبی نداریم و گویی متولیان این حوزه ها سالهاست که زمستان را متصل به زمستان بعدی در خواب خرگوشی فرو رفته اند!

چهل سال برای رسیدن به بلوغ یک انقلاب و ایجاد بهترین شرایط برای مردم یک جامعه زمانی مکفی محسوب می گردد که اگر دل در گرو انقلاب داشتیم وضعیت امروز ما باید الگویی برای سایرین میشد اما ویترین امروز این جامعه به خوبی خبر میدهد از سرّ درون و دردهایی که نه تنها تحمل آن خارج از توان است حتی تصور آن هم پس از مرور خاطرات گذشته و روزهای جهاد و تلاش به امید تغییر، دشوار است…